Tag Archives: داستان کوتاه

ستاره سهیل،پایان اول

پایان اول اپیزود چهارم : مرکز کنترل ترافیک غرب تهران مانیتور شماره سه مثل تمام ۲۰ مانیتور روی دیوار که هر ۱۰ ثانیه تصویرشان عوض می‌شد، ترافیک سنگین بزرگراه همت،مقابل بیمارستان میلاد را نشان می‌داد. این مطلب آنقدر مهم نبود … Continue reading

Posted in داستان کوتاه | Tagged , , , , | Leave a comment

ستاره سهیل(اپیزود سوم)

اپیزود سوم : نسرین ریه‌هام پر شده بود از بوی دود؛خسته شده بودم؛مردم توی اتوبوس‌ها از هر جایی آویزان شده بودند تا سرمای زمستان را با گرمای نفس‌هایشان به فراموشی بسپارند. بوی ذرت‌مکزیکی  دیوانه ام کرده بود،دلم می‌خواست یک شکم … Continue reading

Posted in داستان کوتاه | Tagged , , , , | Leave a comment

ستاره سهیل(اپیزود دوم)

اپیزود دوم:سهیل چشمانش آبی نبود؛موهایش همیشه زیر روسری آبی بزرگی که مثل دختران لبنانی آن را دور صورتش می‌پیچید پنهان بود،اما اگر نبود هم فکر نمی‌کنم موهایش طلائی یا بور بوده‌باشد؛هیچ وقت چادر ملی نمی‌پوشید،می گفت:«کیسه‌گونی دوخته شده‌است،آدم احساس می‌کند … Continue reading

Posted in داستان کوتاه | Tagged , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

ریمایندر

صدای زنگ موبایل در گوشم می‌پیچد،چشم‌هایم را باز می‌کنم،یادم می‌آید آنقدر خسته بودم که جلوی تلویزیون خوابم برده‌است،دستم را روی مبل ستون می‌کنم تا بلند شوم و بروم سرجایم بخوابم،گرم است مثل این‌که یک نفر تازه بلند شده‌باشد؛ لیلا کنار … Continue reading

Posted in داستان کوتاه | Tagged , , , , , | Leave a comment