اردیبهشت ۱۳۹۱ د س چ پ ج ش ی « فروردین ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ Last Tweets
- اعتراف میکنم یه بنده خدایی رو اد کردم که باهاش بحث کنم، حالا هروقت آنه حوصلم نمیاد باهاش بحرفم فکر کنم کلن موضوعو فراموش کرده باشه! #, 2012/05/16
- پاسخنامه سفید مشایی در کنکور ارشد! http://t.co/qXiwRZrP #, 2012/05/15
- پاسخ مرتضوي به توكلي درباره قول شرف http://t.co/cOx9TxF7 #, 2012/05/15
- این بار یک دارالقرآن بهانه تخریب شهرداری تهران شد http://t.co/KiIOsSx9 #, 2012/05/15
- گرداننده اصلی سایت «کلیک» دستگیر شد http://t.co/ILhXcLoY #, 2012/05/15
برچسبها
آسانسور اداره ارتباطات ازدواج اقتصاد امام زمان امامزاده صالح امريكا انتخابات انجمن علمی ایدز اینترنت خامنهای خانواده خبرگزاري فرهنگ انقلاب اسلامي خواستگاری داستان کوتاه درد دل دلنوشته دوست دختر دوست پسر دین زخم زندگی زیارت ستاره ستاره، ستاره سهیل ستاره سهیل،اپیزود اول ، ستاره سهیل،اپیزود دوم ، سهیل شهادت عشق فرهنگ نيوز فرهنگ و ارتباطات مرگ مسجد مينيمال نان وبلاگ وبلاگ نویسی پارک لاله پروپاگاندا کار کوچه مینو زندگی
Tag Archives: داستان کوتاه
ستاره سهیل،پایان اول
پایان اول اپیزود چهارم : مرکز کنترل ترافیک غرب تهران مانیتور شماره سه مثل تمام ۲۰ مانیتور روی دیوار که هر ۱۰ ثانیه تصویرشان عوض میشد، ترافیک سنگین بزرگراه همت،مقابل بیمارستان میلاد را نشان میداد. این مطلب آنقدر مهم نبود … Continue reading
ستاره سهیل(اپیزود سوم)
اپیزود سوم : نسرین ریههام پر شده بود از بوی دود؛خسته شده بودم؛مردم توی اتوبوسها از هر جایی آویزان شده بودند تا سرمای زمستان را با گرمای نفسهایشان به فراموشی بسپارند. بوی ذرتمکزیکی دیوانه ام کرده بود،دلم میخواست یک شکم … Continue reading
ستاره سهیل(اپیزود دوم)
اپیزود دوم:سهیل چشمانش آبی نبود؛موهایش همیشه زیر روسری آبی بزرگی که مثل دختران لبنانی آن را دور صورتش میپیچید پنهان بود،اما اگر نبود هم فکر نمیکنم موهایش طلائی یا بور بودهباشد؛هیچ وقت چادر ملی نمیپوشید،می گفت:«کیسهگونی دوخته شدهاست،آدم احساس میکند … Continue reading
ریمایندر
صدای زنگ موبایل در گوشم میپیچد،چشمهایم را باز میکنم،یادم میآید آنقدر خسته بودم که جلوی تلویزیون خوابم بردهاست،دستم را روی مبل ستون میکنم تا بلند شوم و بروم سرجایم بخوابم،گرم است مثل اینکه یک نفر تازه بلند شدهباشد؛ لیلا کنار … Continue reading
Posted in داستان کوتاه
Tagged ازدواج, داستان کوتاه, ریمایندر, سالگرد ازدواج, موبایل, مينيمال
Leave a comment